اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار...
اکنون که زنده ام...
صبر نکن تا بمیرم...
بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید و مجبور میشوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یک مشت خاکستر سرد پنهان کنی...
پس اگر ذره ای عشق من در دلت مأوا دارد و اندکی دوستم داری بگذار زنده بمانم...!!
می خواهم برایت مرهمی باشم... برای آن نگاه خسته ای که می دانم، امیدش به لبخندی ست... می خواهم برایت لبخند باشم...! برای آن دلی که از امید ، خالی ست...! می خواهم دست هایت را در دست های آسمان بگذارم... تا باور کنی آسمان هم، برای تو آغوش می گشاید...! من تو را مرهمی خواهم بود، گرچه... دلــــــــــی دارم... که نیازمند یک مرهم است...!!